محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

295

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و در بعضى كمتر . و هرگاه ماده در همه تن باشد كثير و مانعى از بروز در عضوى نباشد عرق از همهء تن مىبرآيد . و عرق سرد كه فقط از سر و گردن و سينه آيد نشان ضعف قوت حيوانى باشد ، يا نشان آن كه ضعف خواهد شد ، خاصه در تپ حاده و محرقه ، بهر آن كه دليل آن بود كه ماده بسيار و خام است و اندر سر و حوالى آن پر است و طبيعت عاجز . قسم دوم اندر قلَّت عرق و اسباب وى چهار است : يكى قلّت رطوبت . دوم غليظى يا خامى ماده . سوم قبض مسام . چهارم ضعيفى دافعه . و كمى عرق مع علامات امتلا بد باشد ، خاصه آنچه سبب آن ضعيفى دافعه ، يا غليظى ، يا خامى ماده باشد . رشحهء دوم اندر لون عرق زردى وى نشان غلبه صفرا است و سپيدى او دليل بلغم و چركين غليظ علامت سودا . و عرق خونابه يا به سبب ضعف ماسكه عروق باشد ، يا به واسطهء فساد خون ، چه هرگاه خون بنا بر فساد جوهر غذا را نشايد بالضرور به عرق مندفع مىبرآيد و فرق بينهما از ديگر علامات توان كرد . و تناول اشياى مفسده و غليظ و فساد خون اول اشيا است بر آن كه از فساد خون بود . رشحهء سوم اندر رائحه عرق حموضت رائحه نشان بلغم حامض است . و تلخى و تيزى رائحه نشان اخلاط صفراوى . و نتن وى دليل عفونت اخلاط . رشحهء چهارم اندر طعم عرق و حكمش از آنچه در رائحه عرق گذشت معلوم است . رشحهء پنجم اندر حرارت و برودت عرق عرق سرد اندر تپها نشان بسيارى رطوبت خام بود ، پس اگر مرض حاد است عرق مذكور ردىتر باشد نسبت به مزمن ، زيرا كه در مرض حاد كه قليل الحدّت است پختن اينقدر رطوبت كثير ممكن نباشد به خلاف مرض مزمن كه در وى بنا بر اطالت مدّت ممكن النضج است . و عرق گرم اندر تپها و بيمارى ها اميدوارتر و سلامت‌تر از عرق سرد باشد . رشحهء ششم اندر قوام عرق عرق رقيق نشان رقت ماده است و غليظ و لزج نشان غلظت و لزوجت ماده و دليل بود بر اطالت مرض ، زيرا كه مدت بسيار بايد كه اينچنين مادهء غليظ و لزج پخته شود . انتباه [ در بيان نفث ] چون استدلال به نفث نيز اول اشيا است بر نضج و عدم نضج در امراض سينه و آنچه در وى است ذكر وى نيز لازم آمده . [ در بيان معنى نفث در لغت و عرف عام و خاص ] بايد دانست كه نفث در لغت نفخ بلا ريق را گويند ، اما در اصطلاح اطبا به عرف خاص رطوبت را كه به سرفه برآيد بدين نام خوانند و بر اين تقدير لازم آيد كه اين لفظ مخصوص باشد براى رطوبتى كه از مجراى قصبه برآيد . و به عرف عام ، رطوبت به هر وجه كه آيد از دهن ، خواه به تبزق ، خواه به تثفل ، خواه به سرفه ، خواه به تنحنح ، خواه به قى ، به اين اسم مىنامند ، قطع نظر از آن كه آن رطوبت از قصبه آيد البته ، چه معلوم است كه به قى آنچه برآيد از مرى و معده خواهد بود . و هر چه به تنحنح آيد از سر خواهد بود . و هرچه به ثفل و بزق آيد از اجزاى دهن خواهد بود . و هرچه به سرفه آيد از قصبه برآيد يا از نفس قصبه خواهد بود يا از ريه يا از حجب و جز آنكه آن را با ريه ملاقات است ، چه معلوم است كه رطوبات ما فى الصدر را مخرجى غير از ريه نيست كما مر . و از آن كه استدلال نفث به هفت چيز مىتواند شد اين مبحث را به هفت نفحه ذكر كنم : نفحهء اول اندر كثرت و قلّت نفث كثرت وى دليل نضج و به نهايت رسيدن مرض بود به شرطى كه در قوام و لون و امثال آن محمود باشد . و قلّت وى نشان فجاجت ماده بود ، ليكن چون اندك اندك آمدن گيرد